عاشقانه های شعرفارسی

عاشقانه های شعرفارسی

 

 

عشق درگستره ولحظه لحظه ی هستی جاری است وهمه ی ذرات درارتباطی عاشقانه وصمیمی وهماهنگ باهمدیگردرمسیرهدف وخواست ورسالت واحدی درحرکت هستند.

وارتباط بین پدیده های هستی،کاملا عاشقانه وازسریگانگی ومحبت است ؛

ودرقانون هستی وقتی که کسی یا پدیده ای خود رادوست می دارد؛دیگران ودیگرپدیده هاراهم دوست می دارد؛داشته هایش را،آرزوهایش راودنیایش راهم دوست می  داردوهمه ی چیزهای خوب وزیبارا.

*

وقتی که امورعالم درپیوندی منظم وشکوهمند،تعهدوتکلیف خود را ادامی کنندیعنی ازنیرویی عظیم ومتعالی یاری می گیرند؛به روحی واحدمتعلق هستند؛باروح یگانگی ،همراه وهم آهنگ هستندوهریک ازاین پدیده ها خود را ازآن بی نهایتی یگانه می بینند.

*

وعشق نیز، همواره رکن بلندادبیات بوده وهست ودرصددکشف عاشقانه ی جهان برمی آید.

 عشق ومحبت،چنان ظرفیت بی نهایتی درما به وجودمی آورد که می خواهیم به همه ی جهان وهستی یاری برسانیم وگره ازکارهمه ی انسانهاوآفرینش بگشاییم والبته تاحدودی این توانایی را هم داریم.

*

شعرعاشقانه،ازاین ظرفیت عظیم انسانی -عشق -می گویدوپرده ها ،از این حقیقت متعالی وبی نهایت کنارمی کشد.

واین توانایی را ازآنجامی یابدکه ازنورجاودان عشق روشنی می گیرد ودرپیرامون عشق می بالدوازظرفیت عظیمی بهره می گیرد.

شعرعاشقانه می خواهددنیارابرای ماقشنگتروخواستنی تروبزرگترکند.

وبه عبارتی،انسان راباخود وجهان،مهربانتروصمیمی تروهمراه ترمی کندورابطه ی عاشقانه ی بین پدیده هاراکشف ونمایش می دهد.

و اززیباترین رابطه ی انسان وهستی سخن می گویدودرصددبه تصویرکشیدن روح پدیده ها وامورجهان است.

شعرعاشقانه ازخورشیدی روشن است که دلیل خلقت،جنبش،حرکت،شادی وهدف آفرینش است.

ابراهیم حسنلو

 

دو رکعت چشم

دورکعت چشم می خواهند
آنجایی که شب
آخرین پاره هایش را می گرید.

ابراهیم حسنلو

دو رکعت چشم

دورکعت چشم می خواهند
آنجایی که شب
آخرین پاره هایش را می گرید.

ابراهیم حسنلو

جهان آرمانی


کتاب عظیم ادبیات را دستهایی سرشار از باور وایمان ودردوامیدو مهرومکاشفه  وخوبی ورق زده اند .
 متن بلند ادبیات ما زندگی است؛همان زندگی ای که درآن رنج ،خوبی ،زیبایی ،ناملایمات ،درد،عشق ،اندوه و انسان و...هست.
متنی که انسانها را به فراتر از همه ی باورها و افقها وروشنی ها می رساند . و انسان را به جایی می رساند که عشق در قلمروی وسیع لبخند می زند.
 ادبیات فارسی تنها نوشته وخیال نیست بلکه آرزوها و زندگی وامیدهاویافته های روشن و لحظه های ناب انسانی است .
همواره یک اثر ارزشمندهنری به رشته ای از عالم بالا اتصال می یابد.
 رشته ای که به حریم  آفتاب می پیوندد. و انسانی سر این رشته را به دست می آوردتا به دست دیگران هم برساند تا دیگران هم از آن حریم آفتابی روشن وسیراب وزنده شوند.
 ابیات فارسی ادبیات عرفان و انسان و زندگی است . و در مسیر تا ملاقات خدا بااوست. تا اندیشه و قلم ایرانی هست . محبت و امیدولبخند نیزهست.
انسان صدای همه ی خوبیها وزیباییهاست و هنر واقعی نیز متولد اینهاست.
دلشوره حقیقی ادبیات ما انسان است . دلشوره ی مقدسی که به نجات انسان می اندیشد  .همان انسانی که به قلم سوگند داده می شود.تا او را به سرمنزل سعادت رهنمون باشد.
ابراهیم حسنلو

 

سطری ازعشق

 

 

 

عشق؛چنان گستره ی بیکرانی داردکه همه ی جهان را درآغوش گرفته است،مامی توانیم این رابطه های زیبا وعاشقانه رابااندکی تامل کشف کنیم ودرهمه ی ذرات هستی دریابیم.

 

عشق،فراترازهمه ی ادیان وآیین هاومذاهب وآداب ورسوم جهان، درجان جهان جاری است ومطمئن ترین تکیه گاه رساندن بشربه سعادت وزندگی حقیقی است.

 

دراین مقال عشق را درمفهومی عظیم تر-به گستره ی همه ی هستی –به کاربرده ایم،به عبارت دیگرسعی می کنیم  مفهوم حقیقی آن راکشف ودریافت وارائه کنیم.

 

عشق،درگستره ی هستی جاری است وهمه ی ذرات درارتباطی عاشقانه باهمدیگردرمسیرهدف ورسالت آفرینش به پیش می روند.

 

عشق معنای بزرگ مهرورزی است،وقتی که عشق،دروجودکسی جریان دارد یعنی اودنیا را دوست می دارد،خودش را،دیگران را،داشته هایش را،آرزوهایش راواصلا همه ی چیزهای خوب وزیبارادوست می دارد.

 

هستی قلمروعشق است.عشق،به هستی زیبایی ونشاط وشکوفایی وزندگی وحرکت می دهد.

 

عشق،روح هستی است،وقتی که ذرات هستی به صورت منظم وزیبا وعاشقانه وظیفه ورسالت خود را ارائه می دهند،وقتی که امورعالم درپیوندی شکوهمندانه،به زیبایی وحرکت هستی می اندیشند؛یعنی ازروح بزرگ وبیکران عشق الهام ونیرومی گیرند.

 

انسانهافراترازهرآیین ودین ومذهب وجهان بینی که دارنداگربه عشق،ایمان داشته باشند،اگرعشق را دریابند،اگرعشق راباورداشته باشند،می توانندهمه ی انسانهاوهستی رانیزدوست بدارند،می توانندبه انسانهایاری برسانندبه هستی زیبایی ببخشند،به زندگی رونق وحرکت بدهند،همواره گره ازکارانسان وبشربگشایند،همواره مایه ی گشایش وامیدوشادی وزیبایی ودلخوشی باشند.

 

انسانهایی که به عشق می رسندوآنرادرمی یابندوقلبشان درپرتوآن می تپدنمی توانندبدباشند؛البته هرچه قدربا عشق یگانه باشندوجودشان سرشارترومبارک تروجوشنده ترومهربان ترخواهدبودوهمواره دلشان برای دوستشان برای شهرشان برای میهن وانسان،حتی برای همه ی انسانها وهستی می تپد،دلشان برای دنیا وانسانهایش،خوبی وزیبایی وشادی ودارایی می خواهد،دلشان برای همه ی انسانهایی که درد وناراحتی ومشکلی دارندغمگین واندوهگین می شود،درصددیاری برمی آیند،دغدغه ی انسان را دارند،به انسان فکرمی کنندوهرگزنمی توانندبی تفاوت باشند.

 

نمی تواننددیگران را رنجورواندوهگین وگرفتارببینندوهیچ کاری نکنندوبه قدروسع وتوانایی درصددیاری برنیایند.

 

عشق،انسان را می شکوفاند،انسان رابه مرحله ای والاترمی رساندوانسان را به خودش متوجه می کند،که انسان است،احساس دارد،برگزیده ترین آفریده ی هستی است،عقل دارد،شعوردارد،درک داردومی تواندمهربورزد.

 

عشق،به انسان مقامی والاوعظیم می دهد،چنان قدرتی می دهدکه همه ی انسانهاوهستی رامی توانددوست بدارد.

 

عشق،انسان را به حرکتی عظیم ومتعالی ومبارک وامی دارد.

 

عشق،انسان رابزرگترمی کند.عشق،اولین وزیباترین وشکوهمندترین ویژگی انسان است.

 

عشق،انسان را وامی داردکه بی تفاوت نباشد.درصددیاری انسان برآیدودوست داشته باشدومهربان باشدوبه زندگی وسعت بدهد ودنیاراقشنگتروزیباترببیند.

 

عشق،ظرفیت انسان را به اندازه ی هستی وحتی فراترازآن بالا می برد،چنان نیرویی به انسان می دهدکه می تواندبه ذره ذره ی هستی، حرکت وآفرینش بدهد.

 

عشق،انرژی بیکران قلبهاست که انسان با آن می تواندهمه ی هستی را درخودبپذیرد،باعث شود انسان ازنوشیدن –حتی-یک استکان چای باطعم عاشقانه به مرحله ای زیباترورنگین وبالاتری ازدرک وشناخت وخویشتن برسد.

 

ابراهیم حسنلو

 

 

 

 

همیشه منتظرشعرعاشقانه تری است

همیشه دغدغه ی فصل شاعرانه تری است

 

دلی که پنجره ی مهربان خورشید است

غمی عظیم که آوازه خوان خورشیداست

 

دلش تمام جهان قصه گوی آینه هاست

کسی که خسته ترین عاشقانه ی دنیاست

 

تورا به حیرت بال فرشتگان سوگند

تورا به وسعت دلتنگی جهان سوگند

 

به قامت دلتان بوسه می زنم هرشب

سرشک دولت دلتنگی ات منم هرشب

 

شبانه های تو لالایی جهان شده است

برای این دل بی تاب وخسته جان شده است

 

همیشه باتو به دنبال خویشتن بودیم

همیشه درتب وتاب رهاشدن بودیم

 

همیشه خواسته ام با توبیکران باشم

هرآنچه عشق به من داده باشدآن باشم.

ابراهیم حسنلو

کانال
@poemage

نشانی صفحه ی فیسبوک

https://www.facebook.com/profile.php?id=100009114326408

نشانی کانال تلگرام

https://telegram.me/poemage/232

آی

باکودکانمان

با روزگار انسان

باما،چه کرده َاند

شعرم

که فریادی

از  گلوی بغض وداغ وتباهی است

چه بگوید

چگونه بگوید

ابراهیم حسنلو

شعرکوتاه

ای ایستاده برفراز عاشقانه هایم!

جهان درتوست

تورا

شاید

فردایی

 دریابد