سطری ازعشق

 

 

 

عشق؛چنان گستره ی بیکرانی داردکه همه ی جهان را درآغوش گرفته است،مامی توانیم این رابطه های زیبا وعاشقانه رابااندکی تامل کشف کنیم ودرهمه ی ذرات هستی دریابیم.

 

عشق،فراترازهمه ی ادیان وآیین هاومذاهب وآداب ورسوم جهان، درجان جهان جاری است ومطمئن ترین تکیه گاه رساندن بشربه سعادت وزندگی حقیقی است.

 

دراین مقال عشق را درمفهومی عظیم تر-به گستره ی همه ی هستی –به کاربرده ایم،به عبارت دیگرسعی می کنیم  مفهوم حقیقی آن راکشف ودریافت وارائه کنیم.

 

عشق،درگستره ی هستی جاری است وهمه ی ذرات درارتباطی عاشقانه باهمدیگردرمسیرهدف ورسالت آفرینش به پیش می روند.

 

عشق معنای بزرگ مهرورزی است،وقتی که عشق،دروجودکسی جریان دارد یعنی اودنیا را دوست می دارد،خودش را،دیگران را،داشته هایش را،آرزوهایش راواصلا همه ی چیزهای خوب وزیبارادوست می دارد.

 

هستی قلمروعشق است.عشق،به هستی زیبایی ونشاط وشکوفایی وزندگی وحرکت می دهد.

 

عشق،روح هستی است،وقتی که ذرات هستی به صورت منظم وزیبا وعاشقانه وظیفه ورسالت خود را ارائه می دهند،وقتی که امورعالم درپیوندی شکوهمندانه،به زیبایی وحرکت هستی می اندیشند؛یعنی ازروح بزرگ وبیکران عشق الهام ونیرومی گیرند.

 

انسانهافراترازهرآیین ودین ومذهب وجهان بینی که دارنداگربه عشق،ایمان داشته باشند،اگرعشق را دریابند،اگرعشق راباورداشته باشند،می توانندهمه ی انسانهاوهستی رانیزدوست بدارند،می توانندبه انسانهایاری برسانندبه هستی زیبایی ببخشند،به زندگی رونق وحرکت بدهند،همواره گره ازکارانسان وبشربگشایند،همواره مایه ی گشایش وامیدوشادی وزیبایی ودلخوشی باشند.

 

انسانهایی که به عشق می رسندوآنرادرمی یابندوقلبشان درپرتوآن می تپدنمی توانندبدباشند؛البته هرچه قدربا عشق یگانه باشندوجودشان سرشارترومبارک تروجوشنده ترومهربان ترخواهدبودوهمواره دلشان برای دوستشان برای شهرشان برای میهن وانسان،حتی برای همه ی انسانها وهستی می تپد،دلشان برای دنیا وانسانهایش،خوبی وزیبایی وشادی ودارایی می خواهد،دلشان برای همه ی انسانهایی که درد وناراحتی ومشکلی دارندغمگین واندوهگین می شود،درصددیاری برمی آیند،دغدغه ی انسان را دارند،به انسان فکرمی کنندوهرگزنمی توانندبی تفاوت باشند.

 

نمی تواننددیگران را رنجورواندوهگین وگرفتارببینندوهیچ کاری نکنندوبه قدروسع وتوانایی درصددیاری برنیایند.

 

عشق،انسان را می شکوفاند،انسان رابه مرحله ای والاترمی رساندوانسان را به خودش متوجه می کند،که انسان است،احساس دارد،برگزیده ترین آفریده ی هستی است،عقل دارد،شعوردارد،درک داردومی تواندمهربورزد.

 

عشق،به انسان مقامی والاوعظیم می دهد،چنان قدرتی می دهدکه همه ی انسانهاوهستی رامی توانددوست بدارد.

 

عشق،انسان را به حرکتی عظیم ومتعالی ومبارک وامی دارد.

 

عشق،انسان رابزرگترمی کند.عشق،اولین وزیباترین وشکوهمندترین ویژگی انسان است.

 

عشق،انسان را وامی داردکه بی تفاوت نباشد.درصددیاری انسان برآیدودوست داشته باشدومهربان باشدوبه زندگی وسعت بدهد ودنیاراقشنگتروزیباترببیند.

 

عشق،ظرفیت انسان را به اندازه ی هستی وحتی فراترازآن بالا می برد،چنان نیرویی به انسان می دهدکه می تواندبه ذره ذره ی هستی، حرکت وآفرینش بدهد.

 

عشق،انرژی بیکران قلبهاست که انسان با آن می تواندهمه ی هستی را درخودبپذیرد،باعث شود انسان ازنوشیدن –حتی-یک استکان چای باطعم عاشقانه به مرحله ای زیباترورنگین وبالاتری ازدرک وشناخت وخویشتن برسد.

 

ابراهیم حسنلو